جناب آقای وزیر: چون حق مختص یک طرف دعوی نمی باشد پس وکیل مکلف به تفکیک آن میان افراد نیست

ظهارات وزیر محترم دادگستری مورخ 25/10/89 در خصوص اینکه وکلاء تا حقانیت شخص را احراز ننموده اند بایستی از پذیرش وکالت امتناع نمایند دو حالت دارد حالت اول اینکه وکیل شک دارد که موکل محق است یا خیر حالت دوم وکیل یقیین دارد که موکل حقانیت ندارد اگر مقصود وزیر محترم و ارجمند

چون حق مختص یک طرف دعوی نمی باشد پس وکیل مکلف به تفکیک آن میان افراد نیست در چنین صورتی روند دادرسی از انصاف و نظارت خارج میشود

خسروی پور

اظهارات وزیر محترم دادگستری مورخ 25/10/89 در خصوص اینکه وکلاء تا حقانیت شخص را احراز ننموده اند بایستی از پذیرش وکالت امتناع نمایند دو حالت دارد حالت اول اینکه وکیل شک دارد که موکل محق است یا خیر حالت دوم وکیل یقیین دارد که موکل حقانیت ندارد اگر مقصود وزیر محترم هر کدام از حالات باشد اظهاری خلاف منطق و انصاف قضایی و اصول شرع می باشد گرچه مطابق شرح وظایف وزرای کابینه  و به دلالت قانون اساسی به نسبت سایر وزرا اختیارات کمتری  به وزیر محترم دادگستری داده شده است  فلذا می توان فرض کرد که این یک نظر شخصی خارج از وظایف و تکالیف حرفه ای می باشد بدلالت قانون افراد در ابراز عقاید خود آزادند مشروط به اینکه خلاف قانون نباشد

 قیاس نادرست:با مداقه و تامل در این اظهارات  به وضوح می توان مطابق علم منطق دریافت که گوینده محترم از مقدمات نادرست در استدلال خود بهره جسته است  زیرا عقیده مبتنی بر مقدمات است منطقیون مقدمات استدلال را   صغری و کبری نام گذاری کرده اند و نتیجه صغری و کبری همان استدلال است و ایرادات بر استدلال را یا از ناحیه شکل قیاس و یا از ناحیه مواد قیاس دانسته اند گاه قیاس یا همان استدلال  از نظر شکل ارکان و اجزا نادرست است که نتیجه نادرست می دهد و گاه قیاس از نظر شکل و اجزا درست است اما از حیث مواد نادرست است که در این حالت نیز نتیجه قیاس نادرست و غیر یقیینی می شود مقصود از مواد قیاس معلوماتی است که فرد بر اساس آنها صغری و کبری را می چیند اگر این مواد از امور غیر یقیینی و فرضی و حدسی باشد بدیهی است که نتیجه قیاس نا خالص و قابل اهمیت نمی باشد حال در ترازوی منطق نتیجه گیری وزیر محترم را قرار می دهیم (وکلاء تا حقانیت شخص را احراز ننموده اند بایستی از پذیرش وکالت ایشان امتناع نمایند )

چون هر نتیجه ناشی از مقدمات است اگر فرض نماییم که چون وکیل با ملاحظه مدارک و اظهارات میداند که مراجعه کننده حق دارد یا خیر /پس وکالت فرد بیحق امری عبث و بیهوده است و چون آدم عاقل از امر عبث پیروی نمیکند پس وکیل نباید وکالت این مورد را قبول کند/ منطقا وزیر محترم بر اساس مقدمات فوق این نتیجه را گرفته است و مواد قیاس وی روشن شد حال به ارزیابی مواد قیاس ایشان از منظر منطق می پردازیم تا خالص یا نا خالص بودن مواد روشن شود همانگونه که گفتیم ایراد بر قیاس یا از منظر شکل قیاس است یا از منظر مواد قیاس از منظر منطق محسوسات و یا متواترات یا مجربات از امور یقینی هستند و اکر مواد قیاس از آنها باشد نتیجه درست و قطعی است با تجزیه نظر/ روشن شد که وکالت امر عبث عاقلانه نیست و بر همین اساس اظهار نظرکننده محترم نظرش را بیان کرده است

(شناخت امر عبث:حال باید دید که آیا تشخیص امر عبث ممکن است یا محال است برای پاسخ به این سوال از مجربات که امور یقیینی هستند بهره می جوییم در میان فقهای اسلام اختلاف نظرات بسیاری در خصوص برخی از موضوعات و احکام وجود دارد /کافیست به نظریات فقهی معاصر و قدیم در موضوع واحد رجوع نماییم تا تنوع مشهود را شاهد باشیم / در خصوص رویه قضایی کافی است به مجموع رویه های قضایی متفاوت در میان قضات رجوع شود تا تفاوت مشهود را شاهد باشیم در خصوص توسعه اقتصادی و سیاسی کافی است که به مجموع نظرات سیاسیون و حکما و فلاسفه رجوع شود تا تنوع و تفاوت در نظریات را ببینیم در حیطه قانونگذاری کافی است به سیر تحول قانون و مقررات و قوانین ناسخ و منسوخ رجوع شود تا نسبی بودن بسیاری از قوانین محرز شود /حق چیست ؟

آیا شمول آن فقط به یک طرف دعوی اختصاص دارد ؟بدیهی است خیر حق مفهومی بسیار گسترده می باشد برای همین است که قانون گذار به عنوان حکیم ترین در همه جا از حقوق طرفین دعوی می گوید یعنی همانگونه که متهم حقوقی دارد شاکی نیز حقوقی دارد و تمامی کارگزاران عدلیه هر کدام حقوقی دارند و همان گونه که خواهان حقوقی دارد خوانده نیز حقوقی دارد(تفاوت آراء در شناخت حق: در کتب معتبر رویه قضایی عام و خاص به وفور شاهد قضاوت های متفاوت قضات مرحله بدوی با تجدید نظر و یادیوانعالی کشور و آرا اصراری هستیم که در هر مرحله از دادرسی قاضی حق را به یک طرف داده است و در مرحله بعدی محکمه محکوم را حاکم و حاکم را محکوم نموده است و یا در قسمتی فردی حاکم در قسمت دیگر دعوی محکوم شده است آنچنان این تغییر قضاوت متنوع است با مراجعه به موارد تجدید نظر فوق العاده و آراء هیئت تشخیص سابق با کمال تحیر تفاوت های فاحش بل افحش را در حق دادن یا ندادن به افراد شاهدیم در جایی که بقول شاعر(جایی که عقاب برنخیزد از پشه عاجزی چه خیزد )در جایی که در مجموع و روند رسیدگی چنین قضاوت های ضد و نقیض در تشخیص حق وجود دارد چگونه از وکیل انتظار تشخیص حق را با مراجعه ارباب رجوع به وی داشته باشیم ؟

از طرفی در غالب موارد حق تقسیم بین خواهان و خوانده و یا شاکی و متهم می شود و در جایی شاکی خود متهم می شود و در قسمتی حاکم می شود یا خواهان در قسمتی حاکم در قسمتی محکوم می شود حضور وکیل چه در پرونده هایی که ظاهر امر نشان از حقانیت موکل دارد چه در پرونده هایی که ظواهر حکایت از بیحقی موکل دارد واجب و ضروری است زیرا اگر طرف مقابل با بهره از جهل طرف  دیگردر فرایند دعوی اقدام به زیاده خواهی از حقش نماید این وکیل است که با سازو کار قانونی بایستی راه را بر او ببندد در ارزیابی ادله اثبات دعوی که بسیار پیچیده است و هر ادله شرایط و قوانین خاص دارد فقط یک وکیل است که می تواند ادله ای را تثبیت یا متزلزل نماید و برای همین است که گفته شده یک وکیل هم وقتی معرض اتهام قرار گرفت نیاز به وکیل دیگر دارد زیرا افرادی که خود به عنوان شاکی و یا متهم ویا خواهان و خوانده قرار می گیرند جو حاکم بر محکمه در آنها اضطرابی ایجاد می نماید که بسیار دانسته ها فراموش و یا بدلیل احساساتی شدن با اقداماتی حقوق خود یا طرف مقابل را تضییع می نمایند و فقط یک وکیل آسوده بال که در کنار گود است بصیرت کامل بر مدیریت دعوی را می تواند داشته باشد بر خلاف اظهار نظر وزیر محترم/

افرادی که ظاهرا حق با آنها نیست بیشتر محتاج وکیل هستند تا افرادی که ظاهرا حق با آنهاست زیرا در فرآیند رسیدگی فاکتورهای فراوانی وجود دارد و یا به طرز ناگهانی بروز می کند که گاه مد عی تبدیل به بیحق می شود و بیحق صاحب حق دخالت وکیل در پرونده افراد ظاهرا بیحق جلوی ادعاهای کذایی بعدی و دعاوی واهی بعدی از سوی صاحب حق بدوی را می گیرد و روند دادرسی را از یکطرفه بودن خارج و حقوق مسلم خوانده را زنده می کند پس چون حق مختص یکطرف دعوی نمی باشد و هر کدام از طرفین در جایی صاحب حق و حقانیت هستند نیاز به حضور وکیل چه برای شاکی یا خواهان و چه برای متهم و یا خوانده یک ضرورت است و تقسیم نمودن طرفین دعوی به باحق و بیحق نادرست است  تجربه نشان داده که بسیار افرادی که به ظاهر بیحق بودند در فرایند رسیدگی ذیحق شناخته شدند شاید اگر وزیر محترم در تفسیر اظهارات خود بگوید که وکیل در پرونده فرد من غیر حق در چارچوب قانون و به دور از القاء به موکلش دفاع کند  حرف  درستی زده است و تمام وکلای قسم خورده و با وجدان نیز این را می پذیرند  در بسیاری اوقات فرد مراجعه کننده به وکیل خود می گوید به دنبال تضییع حقوق طرف نیست بلکه رجوع او به وکیل برای این است که نمی تواند محکمه پسند حرف بزند و احتمال ربودن حقش از سوی طرف و تحمیل مطالبات واهی دیگر وجود دارد و صرفا برای جلوگیری از زیاده خواهی و یا ایذاء و آزاراحتمالی کارگزاران متخلف که خلاف قانون است  وکیل  رامی خواهد فلذا  وکلای طرفین دعوی ناظران آگاهی هستند که بر رعایت قانون در دادگاه ها کنترل دارند و روند دادرسی را از لغزش باز میدارند

سخنان ریاست قوه قضاییه فراموش نشود که در جریان ملاقات های مردمی و رسیدگی فوق العاده پرونده های بسیار فرمودند که اگر وکیل در پرونده بود این تخلفات و اشتباهات فاحش که منجر به ظلم شده است روی نمی داد اگر وجود برخی افراد وکیل که بد عمل کرده اند باعث این اظهارات غیر کارشناسی شده است عذر موجهی نمی باشد زیرا در تمام اصناف افراد ی یافت می شوند که تخلفاتی را مرتکب می شوند که تعدادشان معدود است و نبایستی با استناد به آنان اظهاراتی بیان نمود خصوصا در وزارت خانه ای که آقای وزیر ریاست آن را بر عهده دارد با برسی آراء  و شکایات از کارگزاران قضایی که به همت گروهی از قضات پیشکسوت ده ها مورد از آن در کتب آمده است به وضوح مشهود است که تعداد آنان بیشتر از وکلای متخلف می باشد گر چه در قیاس تعداد وکلاء بسیار بیشتر از کارمندان قضایی است نتیجه اینکه چون حق مختص یکطرف دعوی نمی باشد پس وکیل حق ندارد تفکیک میان صاحبان حق قایل شود و به تفکیک افراد و ارباب رجوع بپردازد این امر روند دادرسی را از انصاف و نظارت خارج و کیان عدالت را معرض مخاطره قرار می دهد  امیدواریم جناب آقای بختیاری وزیر محترم دادگستری برداشتی را که ما از اظهارات ایشان نمودیم را نادرست بداند و نویسنده در تفسیر صحبت وی دچار سوء تفاهم شده باشد .