جهت مشاوره تلفنی با وکیل با شماره 09128842040 در تماس باشید.

حسن فتحی هرچه رسید به وکلا گفت و صدای کسی در نیامد

درباره چهره وکیل در سریال زمانه

حسن فتحی هرچه رسید به وکلا گفت و صدای کسی در نیامد

نویسنده: مهدی جهانشیری جمعه ۴ اسفند ۱۳۹۱

تیپ معرفی شده از وکلا در فیلم بسیار سیاه و نامناسب است. نماینده اصلی وکلا(نیکخواه) یک انسان جاه طلب و کلاش است که حتی به کارآموز خود نظر سوء دارد/ آنچه موجب تاسف بیشتر است، سکوت و بی تفاوتی جامعه وکالت و متولیان این کسوت در قبال چنین بی انصافی هایی است. این گونه به شخصیت وکیل در یک سریال می تازند و ناجوانمردانه صنف وکالت را زیر سوال می برند. چگونه است که از متولیان کانون های وکلا آن هم در حد یک اظهارنظر و انتقاد ساده صدایی بلند نمی شود؟

رساله حقوق: سریال زمستانه “زمانه”(شبکه سوم صدا و سیما)تمام شد. این درام اجتماعی به کارگردانی حسن فتحی از این منظر که واقعیت های تلخ اجتماعی در روابط افراد را به صورت ملموس به تصویر کشید و مخاطب نیز توانست به جهت همین ویژگی با سریال همراهی کند قابل تحسین است.

وقتی بحث از روابط آسیب زای اجتماعی می شود لاجرم پای مسائل حقوقی نیز به میان خواهد آمد؛ سریال “زمانه ” نیز از این قاعده مستثنی نیست و بخشی از داستان فیلم را روابط و مشکلات حقوقی بین افراد تشکیل می داد. صحنه گردان ابعاد حقوقی فیلم دو شخصیت وکیل سرپرست به بازیگری هومن برق نورد (نیکخواه) و دیگری کارآموز پریناز ایزدیار (ارغوان) بودند.

نقش پررنگ این دو شخصیت مخصوصا نیکخواه نشان می دهد که به قول اهل هنر، وکیل در این فیلم، به عنوان یک «تیپ» و نه «شخصیت» نمایانده شده است. تیپ در سینما نماینده، نماد و معرف گروهی از آدم هاست که به آن ها نوعی یگانگی و وحدت می بخشد. مثل اینکه یک نقش بخواهد نماینده معلمین آموزش و پرورش باشد که همه خصوصیاتی مشترک دارند و آن ها را از کسبه و فروشندگان جدا می کند.

شاید اگر داستان فیلم متمرکز بر مشغله های خانوادگی بود و تیپ وکیل(به عنوان کسی که با قانون سروکار دارد) در داستان موثر نمی بود، محلی برای نوشتن این نقد نبود؛ به نظر می رسد حسن فتحی در نمایش نقش این دو نفر بیشتر در پی معرفی تیپ وکالت و تمرکز بر شغل وکالت است نه شخصی به نام «نیکخواه» یا «ارغوان» چرا که تمامی رفتارهای این دو متاثر از وکیل بودن آنهاست؛ و متاسفانه تیپ یا نوع معرفی شده از وکلا در فیلم بسیار سیاه و نامناسب است. نماینده اصلی وکلا در فیلم(نیکخواه) یک انسان جاه طلب و کلاش است که حتی به کارآموز خود نظر سوء دارد. در مورد ارغوان نیز اوضاع بهتر نیست؛ ارغوان که در اوایل فیلم امیدوار می شویم چهره خوبی از وکلا به نمایش بگذارد در اواخر فیلم از همین اطلاعات حقوقی برای یک کلاهبرداری بزرگ(از بهزاد) به بهترین وجه استفاده و ادعا می کند که اینها را در دوره شاگردی در محضر آقای نیکخواه(یعنی در دوره کارآموزی وکالتش) آموخته است. انگار کار وکیل سرپرست یاد دادن فنون دور زدن قوانین و کلاهبرداری و کلاشی است. به این مورد اضافه کنید تمام جاهایی را که وکیل بزرگ(نیکخواه) از عبارت«من خودم قانون را بلدم» استفاده می کند؛ یعنی جاهایی که قصد دور زدن قانون را دارد.

شاید اگر کارگردان در فیلم، یک نقش متفاوت از وکیل به نمایش می گذاشت اینقدر تاریک نمی بود. اما با نیاوردن نمونه متضاد وکیلی که پایبند به قسم نامه خود و قانون، در پی احقاق حق و عدالت باشد این برداشت را تقویت می کند.

باید پرسید چرا این روزها کارگردانان محترم و بسیاری دیگر به خود جرات داده و به راحتی این گونه برای صنف وکلا شخصیت مخدوش ارائه کنند؛ صنفی که علی رغم وظیفه مقدسی که بر عهده دارد این گونه به راحتی دچار تحلیل ها و تفسیر های غلط شده و وجهه اجتماعی آن مخدوش می شود؟ کسی چه می داند؟ شاید سازندگان محترم فیلم تنها با وکلای از جنس نیکخواه سروکار داشته و ابدا گذرشان به دفتر وکلای شریفی که اکثریت جامعه وکلا را تشکیل می دهند نیفتاده است.

بر فرض دیدگاه کارگردان و وجود این واقعیت در بخشی از جامعه وکلا صحیح باشد اما قابل تعمیم به بخش اعظم این گروه نیست. شایسته بود که کارگردان محترم با برجسته کردن نمونه یک وکیل تابع قانون به تعادل در این تصویر سازی کمک می کرد؛ تا مخاطب که مرتبط با جامعه وکلا نیست این گونه دچار تصویر سازی اشتباه ما نشده و کارگردان نیز در دام ظلم به وجهه اجتماعی وکلا گرفتار نشود. وکلای یی که بسیاری از آنها تمام هم و غم خود را عدالت جویی قرار داده اند و در این راه از جان و آبروی خویش گذشته اند.

اما از اینها گذشته، آنچه موجب تاسف بیشتر است، سکوت و بی تفاوتی جامعه وکالت و متولیان این کسوت در قبال چنین بی انصافی هایی است. چگونه است که در زمانه ای که کوچکترین نقدها به یک صنف خاص در یک فیلم یا سریال می شود اهالی آن گروه یا سازمان از اعتراض پا را فراتر گذاشته و با صدور بیانیه و تجمع فریاد وامصیبتا سر می دهند؛ لکن علی رغم این که این گونه به شخصیت وکیل در یک سریال می تازند و ناجوانمردانه صنف وکالت را زیر سوال می برند جز چند اعتراض پراکنده توسط وکلای جوان، از متولیان کانون های وکلا آن هم در حد یک اظهارنظر و انتقاد ساده صدایی بلند نمی شود؟

کافی است نگاهی گذارا داشته باشیم به نمونه های این اعتراضات در فیلم هایی که به اصناف و گروه های دیگر پرداخته است؛ از جمله اعتراض سازمان نظام پرستاری به سریال «اغما»، اعتراض سفارت افغانستان به سریال «چهارخونه»، اعتراض پزشکی قانونی به سریال «ساختمان ۸۵»، اعتراض‌کارآفرینان به سریال «به کجا چنین شتابان؟»، اعتراض مردم اصفهان نسبت به سریال «در مسیر زاینده رود»، و اعتراض روحانیت به فیلم “مارمولک”و ده ها نمونه دیگر. در حالی که چهره تاریک وکیل در فیلم زمانه با چهره ای که از گروه های دیگر در سریال ها و فیلم های فوق به نمایش در آمده قابل مقایسه نیست. تمسخر ساده لهجه یک قومیت کجا و نمایش یک چهره پلید و کلاهبردار و کلاش از یک صنف کجا؟

جای خالی اعتراض نهاد وکالت به پخش سریال های مرتبط به وضوح عیان است.

قطعا آسیب شناسی این امر را باید از زوایای گوناگون نگریست تا در قضاوت خود دچار اشتباه نشویم؛ از یک سو باید جامعه وکلا را نقد کرد و گفت بهرحال حفظ حرمت امامزاده به متولی آن است. طبیعتا رفتارهای خلاف شان و نادرست معدودی از وکلاست که به چنین تصورات نادرستی دامن می زند.

وجه دیگر این آسیب شناسی انتقاد به کانون های وکلا ست؛

چرا کانون وکلا با سکوت خود مهر تایید بر این تصویر مخدوش از نهاد وکالت می زند؟ چه مشغله ای متولیان کانونهای وکلای دادگستری را به خود مشغول کرده که از این مهم غافل مانده اند؟ آیا از خود نپرسیده اند که چرا وقتی دستگاه قضایی در پی ادغام کانون وکلا و نظارت مستقیم بر آن است هیچ اعتراض عمومی و مردمی در حمایت از استقلال کانون صورت نمی گیرد؟

به نظر می رسد اساسا جامعه وکالت نسبت به وجهه این لباس و شغل در نظر مردم دغدغه ای ندارد. قضیه فقط به سکوت در برابر سریال زمانه یا موارد مشابه ختم نمی شود. داستان این است که متولیان امر وکالت و رئوس کانون های وکلا هیچ دغدغه ای در ترمیم این چهره مخدوش در افکار عمومی ندارند. مثال ساده این بی توجهی و بی خیالی نسبت به «نگاه عموم به وکلا» را می توان در نوع پوشش و ظاهر وکلا، از وکلای زن گرفته تا وکلای مرد دید؛ شیوه زندگی وکلا مرزبندی و تمایز آشکاری از توده مردم دارد و این، به بی اعتمادی توده مردم به صنف وکلا دامن می زند.

آیا نابودی شخصیت حقوقی و وجهه وکالت خطری کمتر از استقلال کانون وکلا دارد که این گونه متولیان کانونهای وکلا دم فرو بسته اند؟

آیا حفظ اعتبار مجموعه وکلا و جامعه وکالت رسالت دادسرای انتظامی وکلا و هیئت های مدیره کانون های وکلا نیست.

منبع:سایت رساله حقوق