جهت مشاوره تلفنی با وکیل با شماره 09129634787 در تماس باشید.


شماره پرونده :8/75-481 عمومی
شماره دادنامه : 24/12/1375 - 2282
رجع رسیدگی دادگاه شعبه هشتم عمومی تبریز
شکات : 1ـ جعفر فیضی 2ـخانم آمنه آذری ـ ساکنین ...
متهم :سیف اله ستاری بوکالت آقای حسن عظیم زاده ساکن تبریز خیابان ...
اتهام : قتل عمد و ایراد جرح با چاقو
تصمیم دادکاه
در خصوص اتهام آقای سیف اله ستاری فرزنده نجفعلی 27 ساله شغل قالیباف اهل و ساکن تبریز مبنی برالف : قتل عمد همسر دائمی
خود مرحومه معصومه فیضی ب ـ ایراد جرح عمدی نسبت به متوفیه قبل از فوت بواسطه چاقونسبت به اتهام اول متهم دادگاه با استعانت از خداوند تبارک و تعالی وبا علم باینکه حقیقت امر در نزد خداوند قادر لایزال بوده و آنچه برای دادگاه مد نظر میباشد ظواهر قضیه بوده وبا امید باینکه خداوند مارا در جهت رسیدن به حق و حقیقت کمک وراهنمائی خواهد کرد با بررسی اوراق پرونده وملاحظه ایرادات دیوانعالی محترم کشور وجلسات متعددی با حضور طرفین ووکلای آنان در ابتدای امر وسپس با حضور طرفین ووکیل متهم بعد از استعفای وکیل اولیا دم تشکیل یافته با مداقه در آنچه که بیان شده وآنچه که ممکن است در جریان امر بوقوع بپیوند باالتفات باینکه اولا ـ پزشکی محترم قانون در نظریه شماره6855/62/ د مورخ 2/10/75صریحا اعلام داشته . . . در گزارش کالبد شکافی شیار حلق آویزی و خونمردگی زمان حیات و حنجره گزارش شده که در پاتولوژی نیز تایید شده است لذا نامبرده در اثر حلق آویزی فوت نموده است و اینکه قبل از حلق آویزی به قتل رسیده باشد منتفی است ضربه موجود در سمت چپ سروناحیه کلیه به زمان حیات مربوط است ولی نوعا کشنده نبوده اند لازم به ذکر است حلق آویز معمولا از نظر پزشکی قانونی خودکشی محسوب میشود مگراینکه خلاف ثابت شود ودر نظریه سابق خود که قبل از صدورکیفر خواست صادره شده بود نیز صریحا بیان داشته بود . . . با توجه به یافته های موجود در معاینه جنازه و کالبد شکافی و بررسی نتایج آزمایشات سم شناسی علت فوت حلق آویزی میباشد ضمنا متوفیه قبل از مرگ از ناحیه کلیه و طرف چپ سردچار ضرب وجرح نیز شده بودکه البته این ضرب و جرح بتنهائی یا تواما نوعا کشنده نبوده اند.(صفحه 39پرونده ) بنابراین از نظر پزشکی محترم قانونی فوت متوفیه ناشی از حلق آویزی بوده و قبل از حلق آویزی مقتوله زنده بوده و صدمات وارده بتنهائی ویا تواما منجر به قتل نمیگردد ثانیا هر چند تناقضات آشکار بین اظهارات اولیه و حال متهم وجود دارد ولیکن این تناقضات به نحوی نیست که قصد وی را به قتل همسرش احراز و اثبات نماید زیرا هر انسان متهم به قتل که نقش در ایجاده ضرب و جرح همسرش داشته و نتیجه آن منجر به حلق آویزی یا بعبارت صحیح تر خودکشی گردد ناچارا دچار تناقضات شده تا خود را از مظان اتهام بدور سازد ثالثا ایراد ضرب وجرح عمدی بطور مسلم توسط متهم صورت گرفته و فرزند شش ساله متهم و مقتوله نیز شاهد ماجرا بوده ولیکن به هنگام قتل (حلق آویزی ) آیا متهم در منزل حضور داشته است یا خیر نه تنها دلایل و قرائنی بر اثبات و احراز آن وجود ندارد بلکه اظهارات اولیه فرزنده مقتوله که مقرون به صحت وواقعیت میباشد و قبل از هر نوع تعلیمات و آموزش بیان شده حکایت روشنی ازاین امر دارد که متهم در صحنه حلق آویزی حضور نداشته بلکه در بیرون از منزل بسر برده است اگر چه فشارروحی وارده از طرف متهم و همچنین ایراد ضرب و جرح عمدی موثر در اقدامات مقتوله به خودکشی بوده ولیکن متهم مباشر عمل موصوف نمی باشد وبا توجه به اینکه شهود هر چند از بستگان متهم میباشد در جلسه رسمی دادگاه به عدم حضور متهم در صحنه قتل وعدم اطلاعوی ازحلق آویزی همسرش شهادت داده اند واظهارات آنان اگرچه بعنوان شهادت مورد قبول دادکاه نمیباشد ولیکن از باب مزید اطلاع مفید فایده بوده ومورد توجه دادگاه میباشد چون دلائل و قرائن حاکی از اینست که متهم در صحنه قتل حضور نداشته بنابراین مورد ازموارد لوث خارج بوده و نمیتوان آنرا از مصادیق لوث شناخت نتیجتا مورد اتفاقی منصرف از لوث میباشد ثالثا اوضاع واحوال قضیه نشان میدهد که متهم نمی تواند همسرش را به زور وعنف حلق آویز نماید چون نه تنها مقتوله قادر به دفاع از خود بوده واین امکان رابا دفاع لازم از شوهرش سلب می نمود بلکه مینوانست با دادوفریاد همسایگان را زا موضوع اتفاقی باخبر نماید و هیچ موجود زنده ای مثل انسان را نمی توان بدون میل ورغبت خود به این سهولت به دار آویخت مضافا اینکه پسر شش ساله آنان شاهد و ناظر درگیری آنان بوده وبی شک حواس وی درگیری واینکه احتمالا منجر به چنین اتفاقی گردد بسیار حساس تر از قبل بوده و کوچکترین اقدام پدر نسبت به مادر منجر به حضور فرزند در صحنه عمل میگردید در صورتیکه پسرشش ساله آنان نه تنها در هیچ یک از اظهارات اولیه و ثانویه خود به چنین چیزی اشاره نداشته بلکه به بیرون رفتن پدر از منزل در زمان حیات مادر وفعالیت وی (مادر )در امر زندگی شهادت داده که اظهارات اولیه وی مورد توجه میباشد رابعا متهم از ابتدای امر منکر انتساب بزه موصوف به خود بودهو همواره اتهام انتسابی رااز خود دور ساخته است خامسا اولیا دم دلیل و بینه قانونی و کافی برحضور متهم در صحنه قتل ارائه واقامه ننموده سادسا صرفنظر ازاینکه قیم احدی از اولیا دم صغیر برای رعایت غبطه ولی علیه خود (پسر شش ساله متهم ومقتوله )نه نتها شکایتی بعمل نیاوردنده بلکه رضایت خود را اعلام داشته است و غبطه صغیر نیز آنرا ایجاب میکند که پدرش در قید حیات بوده واز روی سرپرستی نماید و پس از رسیدن به سن بلوغ نسبت به قصاص یا اخذ دیه اقدام نماید که در مقام برائت متهم موثر در دعوی نمی باشد سابعا هرچند در عالم درون اولیا دم بلحاظ قرابت سببی ونسبی بین آنان یک نوع عدم رضایت برقصاص متهم احساس میشود وصریحا در جلسه دادگاه اذعان میدارند دادگاه حکم بر محکومیت متهم صادر و سپس رضایت خود را اعلام داریم ولیکن آنچه که برای دادگاه حکم ملاک و معتبر میباشد همان شکایت ظاهری آنان به قصاص متهم بوده که برابر موازین قانونی اتخاذ تصمیم بعمل میاید حالیه دادگاه بادر نظر گرفتن مراتب فوق وفقدان بینه بر حضور متهم در محل وقوع قتل وانکار آن توسط متهم ونظریه پزشکی قانونی واظهارات افراد ذیمدفل در پرونده پس از خروج موضوع اتفاقی از مصادیق لوث بااعمال قاعده البنیه علی المدعی و الیمین علی من انکر از اولیاء دم تقاضای بنیه گردید که عاجزازاقامه بنیه شدند وسپس از اولیاء دم خواسته شد متهم را قسم دهند که باز آنان ازتقاضای قسم نسبت به متهم استنکاف نموده ومتهم را حائز شرایط قسم تشخیص ندادند پس از آن دادگاهدر اجرای تکلیف شرعی خود بموجب فتوای حضرت امام (رضوان الله تعالی عیله ) مندرج در کتاب موازین قضائی از دیدگاه امام (مسئله 27صفحه 182)از متهم درخواست قسم بر بی گناهی خود نمود که متهم پس از اداءسوگند بنام خداوند تبارک وتعالی و اسم جلاله اتهام وارده را از خود مبری دانسته وبیگناهی خود را در محضر دادگاه اثبات نمودفلذا باتوجه به اصل برائت واصل سی وهفتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نامبرده رااز اتهام وارده اول (قتل عمدی)تبرئه مینماید واما نسبت با اتهام دوم متهم دادگاه با توجه به اوراق و محتویات پرونده وگزارش مامورین وگواهیهای پزشگی قانونی بر جراحات وارده ونوع آن واظهارات ودفاعیات غیر موجه متهم وسایر قرائن واوضاع و احوال مندرج در پروندهبزهکاری نامبرده محرز ومسلم بوده نسبت به ایراد جرح عمدی با چاقو با استناد ماده یک لایحه قانونی راجع به مجازات حمل چاقو وانواع دیگر اسلحه سردواخلال در نظم وامنیت وآسایش عمدی مصوب 36 (حاکمیت قانون زمان وقوع بزه) نامبرده رابه یکسال حبس تادیبی محکوم مینماید و نسبت به دیه متعلقه به جراحات چون اولیاء دم در جلسه دادگاه صریحا ازرسیدگی به اتهام ایراد جرح دریافت دیه را سلب نمودند و هیچ گونه ادعائی نسبت به اتهام دوم متهم ندارند دادگاه با تکلیف مواجه نمیباشد حکم صادره ظرف بیست روز پس از ابلاغ قابل اعتراض در دیوانعالی محترم کشور میباشد.
رئیس شعبه هشتم دادگاه عمومی تبریز - کاظم زاده

نوع :
آراء و نظریات
شماره انتشار :
2282
تاریخ تصویب :
1375/12/24
تاریخ ابلاغ :
دستگاه اجرایی :
موضوع :