جهت مشاوره تلفنی با وکیل با شماره 09121732289 در تماس باشید.


رای شماره : 242-19/12/49

رای اصراری هیات عمومی دیوان عالی کشور
باتوجه به شکایت شاکیه که درهمان شب 19/9/44بامراجعه به ژاندارمری جریان شکایت خودرااعلام وهمان شب موردمعاینه پزشک واقع ،و پزشک صراحتاوجودآثارواقعه رادرمهبل وی مورداظهارنظرقرارداده ،ونظر به گواهی پزشک مزبور،مبنی بروجودجراحت عمیق درسربانوسارا،ووجود خراشهای سطحی درسینه ودیگرقسمتهای بدن وی که باناخن ایجادشده ،ونظربه اینکه :محمداحدازمتهمان اظهارداشته که ابراهیم متهم دیگرهمان شب 19/9/44به تبریزرفته ،واین اظهارمخالف ادعای ابراهیم به اینکه از 17/9/44درتبریزبوده است می باشد،حکم دادگاه بربرائت متهمان منطبق با دلائل وقرائن موجوددرپرونده نمی باشد.علیهذادادنامه فرجامخواسته به اکثریت آراءنقض ورسیدگی مجددوفق ماده 8قانون محاکمات جنائی به دادگاه جنائی آذربایجان شرقی ارجاع می گردد.

* سابقه *
بازن شوهردار- کافی بودن دلائل

ابراهیم 34ساله به اتهام هتک ناموس به عنف بازن شوهردارومحمد چهل ساله به اتهام هتک ناموس باعنف بازن شوهرداروایرادجرح باچاقومورد تعقیب واقع ،ومجازات اولی به استنادماده 207قانون مجازات عمومی ،و مجازات دومی طبق ماده مزبوروماده 173قانون مجازات بارعایت ماده 2 الحاقی ازدادگاه جنائی درخواست گردیده است .
پرونده روی شکایت بانوساراتنظیم شده وخلاصه شکایت اواین است :
"شوهرم درده مهربان بودومن درخانه تنهابودم ،متهمان واردخانه شده ،در حالی که محمددستش چاقوئی بوده ،دهنم رابادستمال بستند،وبه زمینم زدند، وعنفابامن مرتکب عمل شینع شدند،وهمینکه خواستم دستمال راازدهنم بردارم ابراهیم باچاقومجروحم کرد،ومحمدبالگدبه شکمم زدوبیحال افتادم .کیفر- خواست به استنادشکایت شاکیه وگواهی پزشکی واظهارات شهودوگزارش ژاندارمری واستعلامیه محلی ونظریه بازپرس تنظیم شده است .
دادگاه جنائی پس ازرسیدگی ،دلائل راجهت اثبات بزهکاری متهمان ثابت ندانسته ،برائت هردونفررااعلام داشته است .
نماینده دادسرای استان فرجامخواسته ،وبااشاره به محتویات پرونده وگواهی پزشک ووجودآثارزخم وچنگ دربدن شاکیه واظهارات گواهان ،نقض حکم راخواستارشده ،وجناب آقای دادستان کل نیزفرجام ماهوی خواسته اند.
شعبه اول دیوان عالی کشوربه استناداینکه :
دلائل وشواهدوقرائن موجوددرپرونده مخالف اصول وکیفیاتی است که دادگاه مستنداستنباط خودبربرائت متهم قرارداده حکم رانقض ورسیدگی را به شعبه دیگردادگاه جنائی ارجاع نموده است .
دادگاه تالی پس ازرسیدگی به استناداینکه :
درموردشکایت به ایرادجرح ازابراهیم قرارمنع تعقیب صادرشده و سایردلائل جهت ثبوت جرم متهمان کافی نیست برائت متهمان رااعلام داشته است .
جناب آقای دادستان کل مرقون داشته اند:درصورتی که شعبه دیوان عالی کشوراصراری تشخیص فرمایندبایددرهیئت عمومی مطرح شود.پرونده به شعبه اول دیوان عالی کشورارجاع وشعبه مزبورچنین رای داده است :(چون موضوع اصراری است ،رسیدگی به هیئت عمومی دیوان عالی کشورفرستاده می شود.)
موضوع درهیئت عمومی دیوان عالی کشورمطرح شده وپس ازبررسی اوراق پرونده وقرائت گزارش وکسب نظریه جناب آقای دادستان کل کشوربه شرح زیر
"خلاصه پرونده بدین قراراست :
بانوسارافرزندعلی ساکن دهستان برآغوش ازقراءتبریزدرتاریخ 20/9/44شکایتی به پاسگاه ژاندارمری مهربان تسلیم ،وضمن آن اعلام می داردکه درساعت 5 بعدازظهرروز19/9/44درحالیکه همسرش به قریه مهربان رفته بوده واودرمنزل مسکونیش دربرآغوش تنهابوده ،دونفربه اسامی ابراهیم فرزندمحمدحسین ومحمدفرزندعبدالله باچاقوی ضامن دارواردخانه اوشده ،و اورابه زمین میزنند،ودهن اوراگرفته ت،وبه زورهردونفربه مشارالیها تجاوزکرده ،سپس اورارهامی نمایند،وچون خواسته است دادوفریادکند، ابراهیم باچاقوسرش رامجروح ،ومحمدبالگدبه شکم اومی زند،واوبیهوش شده نامبردگان ازخانه خارج می شوند،واکنون بااعلام مراتب ،چون ناموس اواز بین رفته خودراخواهدکشت ،وسبب مرگ اواین دونفرهستند.
باوصول شکوائیه ،ژاندارمری مهربان به موضوع رسیدگی ،وازبانوی شاکیه تحقیق نموده ،مشارالیهاضمن تاییدمفادشکایت ،توضیح می دهد:
"هنگام غروب موقعی که مشغول تهیه شام برای خانواده بوده ،وهمسرش به دهستان مهربان رفته بوده است ،دونفربه اسامی ابراهیم فرزندمحمدحسین و محمدفرزندعبدالله واردخانه شده ،به محض دیدن اونامبرده رابه زمین می زنندودهن اورامی گیرندومی گویندآمدیم باتوعمل منافی عفت انجام دهیم ، من که این حرف راشنیدم ،خواستم بلندشوم نگذاشتندوتمام بدنم رامجروح کردند،وسپس شلوارمرادرآوردند،ابراهیم دستهایم راگرفت ،ومحمدشلوار راازپایم درآورد،اول محمدبامن عمل منافی عفت انجام دادوپس ازاینکه کارش تمام شده ،دست مراگرفت ،وبعدابراهیم آمد،وبامن مرتکب همان عمل شد،ودراین مدت بادستمال دهن مراگرفته بود،وقتی که کارشان تمام شدو خواستندبروند،فورادستمال راازدهان خودبازکردم ،وخواستم دادوفریاد کنم ،که ابراهیم باچاقوسرم رامجروح کرد،ومحمدبالگدبه شکمم زد،که بیهوش به زمین افتادم وبعدکه بهوش آمدم ،سوارالاغ شده به پاسگاه آمدم که شکایت کنم ،وبعدخودرابکشم ،چون ناموس من ازبین رفته است ."مامورتحقیق سئوال کرده است ؟"شماباابراهیم ومحمدغرضی هم داریدیانه ؟"جواب داده است :
"من باآنهاغرضی ندارم ،آنهااینکاررابامن کرده اند."
بلافاصله ازمحمدفرزندعبداله درموردجریان واقعه بازجوئی می شود. نامبرده ارتکاب عمل راانکاروتکذیب می کند.سئوال می شود:"شمابابانوی شاکیه چه نسبتی دارید.آیاغرضی هم داریدیاخیر؟"جواب می دهد:"نسبتی نداریم وغرضی هم ندارم ."سئوال می شود:"ابراهیم فرزندمحمدحسین به کجا رفته است ؟"پاسخ می دهد:"شب به تبریزرفته است ."حسب گزارش ژاندارمری که پس ازتنظیم پرونده تهیه شده ست ،چون ابراهیم فرزندمحمدحسین شبانه به تبریزحرکت نموده ،تحقیق ازوی مقدورنشده است .
به حکایت نامه شماره 576-19/9/44رئیس بهداری قریه مهربان بانوی شاکیه درتاریخ 19/9/44(بنظرمی رسدکه پس ازوقوع حادثه واعلام شکایت باشد)جهت معاینه پزشکی معرفی می شود.رئیس بهداری مهربان چنین گواهی می دهد:"ریاست محترم پاسگاه ژاندارمری مهربان ،محترمابازگشت به نامه مورخه 19/9/44بانوسارافرزندعلی ساکن قریه برآغوش موردمعاینه قرار گرفته ،ازناحیه سربه وسیله آلت برنده مجروح شده ،که زخم عمیق بوده ،وبا خونریزی شدیدهمراه می باشد،ودرگوشه واژینال درمهبل زن ،منی وجودداشت ، ودرناحیه صورت وناحیه سینه خراشهائی که به وسیله ناخن ایجادشده ،ودلیل عمل به جبروعنف می باشد،مشاهده گردید."پاسگاه ژاندارمری مهربان پس از انجام اقدامات فوق به شرح گزارش شماره 2358مورخ 20/9/44،جریان ماوقع رابه دادسرای شهرستان تبریزاعلام وتوضیحات شاکیه ومحمدفرزندعبداله را طی فقرات 1و2گزارش تشریح نموده ،دربند3می نویسد:"برابرگزارش مامورین چون ابراهیم فرزندمحمدحسین شبانه به تبریزحرکت نموده موفق به اخذبازجوئی نگردید."
درقسمت چهارم نظریه پاسگاه درموردجریان واقعه به این شرح است :"در خاتمه ضمن تاییداظهارات بانوسارافرزندعلی به استحضارمی رساندکه مشارالیهاجهت معاینه معرفی ازناحیه سروسیله آلت برنده مجروح شده که زخم عمیق وباخونریزی شدیدهمراه می باشدودرگوشه واژینال درمهبل زن منی وجود داشت ودرناحیه صورت وسینه خراشهائی که وسیله ناخن ایجادشده ودلیل عمل به جبروعنف می باشدمشاهده گردیده است اینکه بانوساراومتهم محمدفرزند عبدالله معرفی می شوند،ابراهیم فرزندمحمدحسین برابرگزارش مامورو اظهارشخص متهم محمدفرزندعبدالله شبانه به تبریزحرکت نموده است به محض مراجعت دستگیرواعزام خواهدشد."
باارسال پرونده به دادسراآقای بازپرس شعبه 8دادسرای تبریز،در تاریخ 20/9/44درکشیک به موضوع رسیدگی نموده ،ازبانوی شاکیه وهمسرش مشهدی رضاومتهم اعزام شده تحقیق می نماید،بانوساراشاکیه ،درژاندارمری ودردادسراهنگام تحقیق ،خودرا35ساله معرفی کرده است ،باتشریح جریان واقعه برای آقای بازپرس ،ازایشان می خواهد،که آثارموجودسروصورت وبدن اوراملاحظه نمایند.بازپرس مشاهدات خودراچنین منعکس می نماید:"سرو صورت شاکیه ازچندجازخم وبخیه خورده ،وبدنش نیزآثارزخم وچنگ وجود دارد."درخاتمه شاکیه توضیح میدهدکه :"پس ازاین واقعه مشارالیهادرحال بیهوشی افتاده بودکه شوهرش ازراه می رسد،واورادرآن حال می بیند،وهردو گریان جهت شکایت به ژاندارمری می روند.مشهدی رضاشوهرشاکیه نیزدرمقام توضیح می گوید:"شکایت من عیناهمان است که عیالم بیان داشته است ،واز شکایتم نمی گذرم ."
محمدباتفهیم اتهام ،فقط موضوع راتکذیب کرده ،ودیگرهیچگونه توضیح دیگری نمی دهد،ووقتی که بازپرس به اواعلام می کند:"محتویات پرونده کافی برثبوت اتهام اوست ."پاسخ می دهد:"خبرندارم ."سئوال می شود: "ابراهیم باشماچه رابطه ای داردوکجاست ؟"پاسخ می دهد:"اوبه تبریزرفته ودائی زاده من است ."سپس قراربازداشت متهم باموافقت دادیاردادسرا صادرودردادگاه شهرستان تاییدمی گردد.
ابراهیم ،متهم دیگر،درتاریخ 2/10/44نامه ای به پاسگاه ژاندارمری مهربان نوشته ،ودرآن اعلام می دارد:"چندروزقبل ازاین رضافرزندداداش عیال خودبنام سارابیگم رازخمدارکرده ،وبه اینجانب ومحمدتهمت زده ،در صورتی که بنده درتاریخ 17/9/44درتبریز،بوده ام ،تمام اهالی قریه مزبورو ریش سفیدان محل شاهدندکه رضامرداخلالگری است ،واتهام بیموردبه مازده است ."پاسگاه درهمان تاریخ ازوی تحقیق نموده ،ونامبرده چنین توضیح میدهد که :"من از17/9/44تا30/9/44درتبریزبودم ،واصلاازشکایت بانوسارا اطلاعی ندارم ،حال که به آبادی آمدم وماموربه سراغ من آمدفهمیدم که بانوسارا چنین شکایت کذبی کرده است ،به دلیل اینکه 3سال قبل پسربانوسارادختر فامیل خیلی نزدیک مراکشته است ،ودرحال حاضردرزندان می باشد،چون من از معتمدین محل هستم بانوساراوشوهرش چندین باربه خانه من آمدندکه من ازپدر متوفات به نام حیدررضایت بگیرم ،تافرزندبانوسارااززندان آزادشود،من به آنهاگفتم به من چه مربوط است برویدنزدپدردوشیزه متوفات ،که سراین جریانات بانوسارااین تهمت رابه من زده است ."سپس پاسگاه سئوال می کند "راجع به دادخواست خودازکسی شکایت داریدیاخیر؟"جواب میدهد:"ازرضا وعیالش بانوساراشکایت دارم ،که آبرووحیثیت مرابرده اند."متهم یاد شده دوفقره استشهادیه به پاسگاه تسلیم می نمایدکه خلاصه متن آنهابه این شرح است :
1-استشهادیه مورخ 2/10/44که درعنوان آن قیدصورت مجلس شده چنین تنظیم گردیده است :"اینجانبان امضاءکنندگان ذیل ریش سفیدان ،معتمدین ازاهالی قریه برآغوش اطلاع کامل داریم براینکه :آقای رضافرزندداداش ساکن قریه مزبورچندروزقبل ازدست حاجی ابراهیم به پاسگاه ژاندارمری مهربان یک برگ دادخواست نموده بوده که حاجی ابراهیم ومحمدنام به خانه من آمده وبه عیالم کتک کاری وتجاوزبرناموس نموده اند،درهمان تاریخ آقای حاجی ابراهیم درشهرستان تبریزبوده ،ورضانام عیالش راخودمجروح نموده به نامبردگان اتهام می زند...واطلاعات اینجانبان اینست که ، شکایت رضانام درحق نامبردگان بیموردوبی اساس وکذب است ."این استشهادیه رادوازده نفرانگشت زده اند،که بالای آثارانگشت نام صاحب انگشت به خط نویسنده استشهادیه نوشته شده است ،وشش نفرهم امضاء کرده اند،که ازامضائات آنان معلوم است ،اکثرابیسوادهم می باشند،و دهبان قریه برآغوش هم آنرامهرکرده است .
2-استشهادیه دیگرکه فاقدتاریخ است به این کیفیت نوشته شده :
"استشهادواستعلام می رودآقایانی که اهل وساکن تبریزبطوری که استحضاردارند،اخیراآقای حاج ابراهیم فرزندحاج محمدحسین ازطرف رضا فرزندداداش موردتهمت واقع شده ،ونامبرده شکایت کرده که حاجی ابراهیم فرزندحاج محمدحسین به ناموس عیالم تجاوزنموده است ،بدین وسیله از آقایان محترم تقاضادارم ،هرکس اطلاعی کامل دارند،تاریخ 17/9/44(کاملا مشهوداست که این تاریخ اول 18/9/44نوشته شده بوده وبعدآنرابه 17تبدیل کرده اند.)به مناسبت اختلاف مالکین برآغوش بنده به تبریزآمدم ،وتقریبا مدت ده روزاست درتبریزساکن می باشم ،دوکلمه شهادت خودتان راذیلامرقوم فرمائید."شش نفربا:"جمله مراتب گواهی می شود."استشهادیه راامضاءودو نفرانگشت زده اند.ولی نام مستشهدکه قاعدتابایدشخص ابراهیم باشد،ذیل استشهادیه وجودندارد.وازآنجاکه ابراهیم خودرابیسوادمعرفی کرده ، معلوم است که نویسنده استشهادیه که باخط نسبتاخوبی آنرانوشته ،شخص دیگری بوده است .
جالب توجه است که پس ازوصول نامه ابراهیم واستشهادیه های تقدیمی او،پاسگاه ژاندارمری ازرضاشوهربانوساراشاکیه تحقیق وبازجوئی کرده است :"سئوال -ابراهیم ازشماشکایت کرده است که شخصاعیالت رامجروح کرده ای ،واین تهمت رابه گردن اوومحمدنام انداخته اید؟رضادرپاسخ می گوید:"من عیالم رامجروح نکرده ام ،بلکه محمدوابراهیم اورامجروح ساخته وبااوعمل منافی عفت انجام داده اند."سپس رئیس پاسگاه ژاندارمری مهربان به تقاضای متهم ابراهیم ،درمسجدجامع برآغوش حاضرواستعلامیه تنظیم نموده ،وازاهالی چنین طلب شهادت کرده است :
"ابراهیم ...شکایتی به پاسگاه تسلیم کرده که چندی قبل بانوساراعیال رضادرغیاب وی شکایت کذب به پاسگاه تسلیم ،مبنی براینکه :شخص ابراهیم بامحمدفرزندعبداله نسبت به بانوساراتجاوزکرده اند.حال ازآقایان و معتمدین حاضرخواهشمنداست ،ضمن سوگندبه کلام اله مجید،چنانچه ابراهیم ومحمدنسبت به بانوساراتجاوزکرده اندیانکرده اند،مراتب اظهارات خود راذیل ورقه امضاءیاانگشت فرمایند.رئیس پاسگاه ژاندارمری مهربان ."
ذیل استعلام به این شرح عباراتی درج گردید:"اینجانبان امضاءکنندگان وانگشت زدگان ذیل ورقه ،به کلام اله مجیدسوگندکه شکایت بانوساراعیال رضادارای صحت نبوده ،وشوهرش سربانوسارارامجروح کرده ،ونقشه عمل منافی عفت کشیده است ،بطورکلی کذب بوده ،واصلادارای صحت نمی باشد،به دلیل اینکه :فرزندبانوساراسه سال قبل دوشیزه باغداگل راکشت ،ودرحال حاضردر زندان بسرمی برد،چون بانوساراورضاشوهربانوسارابارهاخواسته اندکه از پدرمتوفی رضایت بگیرند،وآنهاهم نداده اند،وبانوساراورضانام خیال کرده اندکه ابراهیم ومحمدنام که فامیل بسیارنزدیک پدرومادرمتوفی هستند،آنهامانع شده اند،این نقشه راکشیده اند،که ابراهیم ومحمدبه زندان بروند،پدرومادرمتوفی ازدست پسربانوسارارضایت بدهند،وبانوساراهم ازدست ابراهیم ومحمدنام رضایت بدهد،درخاتمه به قرآن سوگندیادمی کنم که ابراهیم ومحمدنسبت به بانوساراتجاوزنکرده اند،وهرکاری که به سربانو ساراآمده ،شوهرش رضاانجام داده است .ضمناابراهیم ازتاریخ 17/9/44 الی 30/9/44برای انجام کاری تبریزبوده است ."این عبارات به خط یکنفر نوشته شده ،وذیل آن را35نفرانگشت زده اند،ودونفرامضاءکرده اند،ودهبان هم مهرنموده است .
پاسگاه ژاندارمری مهربان که باورودحاج ابراهیم درصحنه تحقیقات نقض خودرابه نفع وی عوض کرده ورئیس پاسگاه شخصابرای رفع اتهام از نامبرده به مسجدجامع رفته ،واستشهادیه به نفع اوتنظیم می نماید،گزارش دیگری پیروگزارش سابق به شماره 2422مورخ 4/10/44به دادسرای تبریزارسال وضمن اعزام حاج ابراهیم ،شوهربانوساراهم حسب شکایت حاج ابراهیم به دادسرای تبریزمعرفی می نماید.
درتاریخ 5/10/44بازپرس ازابراهیم تحقیق وبه وی تفهیم اتهام می کند نامبرده دردفاع ازشکایت اظهارمی دارد:"شکایت شاکیه دروغ است .اوطرف ماست .فرزنداودخترعمه ام راکشته وبه حبس ابدمحکوم شده است .نظراواز این شکایت این است که ازمارضایت بگیرد."ازاوسئوال می شود:"چراازشما رضایت بگیرد،اگرقراربودرضایت بگیرد،ازپدرومادرکه ازتونزدیکترند رضایت می گیردند:"جواب میدهد:"حقایق همان است که عرض کردم .سئوال می شود:"چرامتواری بودی ؟"می گویدتبریزبودم ."بازپرس می پرسد:"چه کسی زن شاکیه رامجروح کرده است :"می گوید:"چه عرض کنم ،نمی دانم "سئوال می شود "اگرنمی دانی چگونه گفته ای ومی گوئی خودشان زن رامجروح کرده اند؟"می گوید حقیقت راگفته ام ،دفاعی ندارم ."سپس قراربازداشت وی باموافقت دادیار صادرودردادگاه شهرستان تبریزتاییدمی گردد.
سپس یکی ازوکلای دادگستری به وکالت ازم سهم دیگر،محمد،خودرامعرفی واستشهادیه ای ضمیمه وکالت نامه ولایحه دفاعیه خودازمتهم مذکورتقدیم می دارد.
دراستشهادیه تقدیمی وسیله نامبرده که به نفع متهم محمدتنظیم گردیده مستشهدمعلوم نیست ،ومعین نگردیده چه کسی ازمردم وعلماءاهل محل ومعتمدین برآغوش طلب شهادت کرده است .بهرحال طلب گواهی باماشین تایپ شده ،و ذیل آن عباراتی به خط یکنفربه این شرح نوشته شده است :
"اینجانبان ریش سفیدان ومعتمدین وکشاورزان قریه برآغوش درموضوع متن ،شکایت واظهارات رضافرزنددادش ساکن قریه مزبوردرباره محمدفرزند عبداله راجع به اتهام منافی عفت بانوسارابیگم دخترعلی عیال رضافرزند داداش صحنه سازی ،وشکایت نامبرده درباره محمداصلاصحت نداشته وندارد، چون نامبرده یکنفرآدم شرور،ونظردارد.ازنظرخصومت به اتهام متفرقه و چندین سابقه شرارت ومزاحمت به مردم قریه مذکوردارد،وبدون جهت برای محمدمزبورپرونده سازی ،ورضانامبرده طی شماره 336-9/4/37ژاندارمری مهربان وشماره 5787-11/4/37گروهان تبریز،همین اتهام رادرباره دخترش بانوکبری برعلیه کریم فرزندحاجی محمدولی نموده ،اینک بادرنظرگرفتن خداورسول خداشکایت شاکی رضانام درباره محمد....صحت ندارد."وبعدخط همان نویسنده چندنفرذیل استشهادیه راگواهی کرده اند.
چیزی که قابل کمال تامل وتوجه است ،این موضوع می باشدکه درهرچهار فقره استشهادیه های تنظیمی وسیله اشخاص ورئیس پاسگاه به نفع متهمان ، امضاءکنندگان کلیه استشهادیه هااشخاص معین هستند،ومخصوصاسه فقره از آنهادرقریه برآغوش تنظیم شده ،درهرسه استشهادیه نام اشخاص معین ومشخص به چشم می خورد:(مثلاامضاکنندگان استشهادیه تقدیمی وکیل محمداحداز متهمان به اسامی رجبعلی علی اصغری وحاجی محرم عابدی وحاجی محرم مهدوی وحاجی داداش فرزندجعفرولطفعلی فروغی وهدایت فتوحی واصغرشالی دهبان برآغوش می باشندکه همگی استعلامیه رئیس پاسگاه واستشهادیه متهم دیگرابراهیم را نیزامضاءوگواهی کرده اند.)
درتاریخ 12/10/44بازپرس محمدفرزندعبداله رااززندان احضارواز اوتحقیقاتی کرده ،وضمن آن سوال نموده :"بانوی شاکیه باتوچه غرضی داشته ؟؟ محمدکه تااین زمان هیچگونه سخنی ازغرض وعدوات شاکیه دربازجوئی های قبلی نکرده بوده ،دراینجااظهارمی داردکه :"شاکیه وشوهرش بااوطرف هستند،و فرزندشاکیه بنام حسن دختربرادرش راکشته ،وازآنهارضایت خواسته اند، نداده ،این شکایت راکرده اند."بازپرس سوال کرده :"چندسال قبل پسرشاکیه مرتکب اینکارشده ؟"جواب داده :"سه سال "سئوال شده :"چرابعدازگذشت سه سال مبادرت به این شکایت نموده اند؟"جواب میدهد:"چه عرض کنم . "بازپرس می پرسد:"اخذرضایت درباره شخصی که به حبس ابدمحکوم شده چه اثری دارد؟"جواب میدهد:"تحقیق محلی بفرمائید."ودفاع موثردیگری برای رفع اتهام ازخودنمی نماید.بلافاصله ازابراهیم تحقیق می شودواوباردیگرادعای سابق خودرابراینکه درتاریخ وقوع حادثه درتبریزبوده است ،واز17/9/44 به مدت 12روزدرمحل نبوده تکرارمی نماید.
مطلب قابل تذکرآنستکه ،ابراهیم درلایحه ای که خطاب به بازپرسی ارسال میدارد،ادعامی کند،شاکیه 70ساله بوده وکسی رغبت نمی کندبااوطرف شود،ولی این ادعامقرون به هیچگونه دلیل ومدرکی نیست ،وبازپرس بشرح صورت جلسه مورخ 8/10/44چنین اظهارنظرمی نماید:"دفتراولازنی که به دادسرامعرفی شده بودمجروح وگواهی پزشکی درباره وی مصداق پیدامی کردو بعلاوه مامورین ژاندارمری شاکیان ومتهم رامعرفی کردند،وازلحاظ احراز هویت شکی درقضیه نیست ."وبنظرمی رسدیکی ازجهات اعلام نظربازپرس به شرح فوق لایحه مورخ 6/10/44وکیل محمدمی باشدکه اعلام داشته ،زنی که به عنوان هتک ناموس معرفی شده ،غیرازکسی که موردمعاینه پزشک مهربان قرارگرفته ،و بانوسارازنی 60ساله است ،وهتک ناموس باچنین زنی معقول بنظرنمی رسد.
سپس آقای بازپرس درتاریخ 15/10/44ازادریس برادربانوسارا تحقیق کرده نامبرده درپاسخ آقای بازپرس چنین ادای گواهی کرده است :"قضیه این است که روزی رضاشوهرخواهرم ،پس ازوقوع حادثه سنگ قبری تهیه می کرد، گفتم :این چیست ،اظهارکرده :چون زنم دراثرموضوعی که ابراهیم ومحمدبه سرش آورده انددرشرف موت است ،مقدمات قبراورافراهم می کنم ،من گفتم : خواهرم رااگربرای معالجه به تبریزنفرستی ازتوشکایت می کنم ،ولی درروز 17/9/44ابراهیم رادیدم که به شهر می آمد،ویک روزقبل ازواقعه است ،با اینکه این شخص بامن طرف است بخداقسم مشارالیه درروزواقعه درقریه نبوده است ،ولی موضوع محمدرانمی توانم اظهارنظرکنم ."سپس آقای بازپرس در تاریخ 18/10/44ازبانوخدیجه خواهرابراهیم (احدازمتهمان )که معلوم نیست ،چگونه وبه چه کیفیت دردادسرانزدایشان حاضرشده ،(باقیداین جمله که درتاریخ 18/10/44بانوخدیجه حاضراست )درموردآمدن متهم به تبریز تحقیق می نماید،که مشارالیه می گوید:"برادرش ازنیمه شعبان که مصادف با 18/9/44بوده به مدت 10الی 11روزدرتبریزبوده است ."همچنین درتاریخ 19/10/44شخص دیگری به نام علی فرزندآیت اله دراطاق آقای بازپرس (بدون دعوت واحضارقبلی )حاضرمی شود،وگواهی می دهدکه ابراهیم درنیمه شعبان در تبریزبوده ،وباوی طرف معامله است .
دراینجاآقای بازپرس شعبه 8دادسرای تبریزصرفابه استناداین تحقیقات واظهارات خواهرمتهم وبرادرشاکیه ویکنفردیگرضمن یک اظهار نظرماهوی براینکه :"باعنایت به تحقیقات انجام شده وشهادت شهودونامه وکیل متهم چون ادله ارتکاب متهم (ابراهیم فرزندمحمدحسین )به هتک ناموس وایرادجرح باچاقوبه دست نیامده ودرمقام رسیدگی معلوم شده مشارالیه در روزارتکاب جرم تبریزبوده است ."بازداشت متهم رافک وبااخذالتزام عدم خروج اوراآزادمی نماید.
البته دادیاردادسرامستدلابافک بازداشت مخالفت می کندولی دادگاه شهرستان درمقام حل اختلاف نظربازپرس راتاییدومتهم آزادمی شود. پس ازآزادی احدازمتهمان (ابراهیم )شاکی رضااستشهادیه ای به بازپرسی تقدیم می داردکه ،درآن عده ای گواهی می دهند:ابراهیم در18/9/44درقریه دیده شده است .ضمنارونوشت غیرمصدق نامه شماره 127مورخ 22/9/44اصلاحات ارضی آذربایجان شرقی به عنوان پاسگاه ژاندارمری مهربان ضمیمه شده که در آن اصلاحات ارضی نوشته است :"خواهشمنداست دستورفرماییدابراهیم فرزند محمدحسین واصغرکدخدای قریه برآغوش راکه باعث اخلال نظم درقریه مزبورو قراءهمجوارشده ونتیجتاازاجرای قانون جلوگیری می نمایند،فورادرسازمان اصلاحات ارضی شهرستان تبریزحاضر،وبازپرس اظهارات ادریس برادرشاکیه رابه اوتفهیم می نماید.شاکیه اظهارمیدارد:"برادرم بامن غرض دارد،ومن بااودعوای مالی ومطالبه ارث دارم ،وازروی غرض اینطورشهادت داده است " اظهارات متهمان رادرمورداینکه :پسرش به حبس ابدمحکوم شده وکشایت آنهاروی غرض بوده ردکرده ،واعلام می دارد:دروغ می گویندوآبروی خانوادگی مارادرقریه برده اند،ومانمی توانیم سربلندکنیم ."سپس رضاشوهرشاکیه استشهادیه ای که درآن عده ای حضورابراهیم رادرقریه درزمان وقوع حادثه گواهی کرده اند،تقدیم می دارد.بازپرس دستوراحضارمسجلین استعلامیه را میدهدوسپس 6نفربه شرح صورت جلسات مورخ 16/11/44به اسامی میرقوام موسوی 2- کریم قدیری 3- جبرئیل نعیمی 4-ابراهیم اختیاری 5- سیفعلی اختیاری 6- محمدحسین مولائی نزدبازپرس گواهی می دهندکه :درروزواقعه تا پاسی ازشب گذشته ابراهیم متهم رادرقریه برآغوش دیده اند،وحدوددوساعت ازشب گذشته به تبریزحرکت کرده است .بااین تحقیقات آقای بازپرس ابراهیم رااحضاروقرارتامین التزام سابق الصدوررادرباره وی به قراراخذ کفیل به وجه الکفاله دویست هزارریال تشدیدنموده ،بلافاصله باقبول کفیل باردیگرمتهم راآزادمی نماید،وسپس باصدورقرارمجرمیت متهمان را(یعنی حاج ابراهیم رابه اتهام هتک ناموس وایرادجرح باچاقوومحمدرافقط به اتهام هتک ناموس )مجرم اعلام می دارد.مطلب حائزاهمیت وقابل توجه که ذکرآن درهمین جاضروری بنظرمی رسدآن است که متهم ردیف 1باوجودداشتن دو فقره اتهام هتک ناموس وایرادجرح باچاقوبه قیدکفیل آزادمی شود،ومتهم ردیف 2باداشتن یک فقره اتهام هتک ناموس دربازداشت می ماند،وبه دادگاه جنائی جلب می گردد.
شعبه دوم دادگاه جنائی تبریزابتدابه علت معلوم نبودن طول مدت درمان شاکیه ،درجلسه مقدماتی مورخ 28/12/44برپرونده نقص می گیرد.با اعاده پرونده به دادسراومعرفی بانوسارابه پزشک مهربان ،پزشک نامبرده ، 6روزطول درمان تعیین کرده ،وسپس پرونده به دادگاه جنائی اعاده ووقت رسیدگی تعیین می شود.
شعبه دوم دادگاه جنائی درتاریخ 17/2/45تشکیل وباحضورمتهمان ووکیل مدافع آنان بدون حضورودعوت شاکیان به جریان واقعه رسیدگی ،وبالاخره به علت فقددلیل کافی متهمان راتبرئه می نماید.
ازمطالب جدیدی که متهمان دراین جلسه دادگاه اظهارداشته اند.یکی اینکه بانوی شاکیه با18نفردرمنزل خودزندگی می کند،ودیگراینکه فاصله بین قریه برآغوش ومهربان 9کیلومتراست ،ومعقول نیست شاکیه درماه آذر بتوانداین فاصله راطی کند،که هیچیک ازاین اظهارات باواقعیت موافق نبوده است اولاادعای آنان به اینکه 18نفردرمنزل شاکیه ساکن هستند،مقرون به هیچگونه دلیل ومدرکی نیست ،وقبلاهم نزدبازپرس چنین ادعائی نکرده اند تارسیدگی وتحقیق شودوثانیاعزیمت شاکیه ازبرآغوش به مهربان ومعرفی او ازطرف ژاندارمری به پزشک مهربان محرزومسلم است وهیچ اشکالی نداردکه در آذرماه فاصله 9کیلومتروسیله شاکی طی شده باشد.بهرحال بافرجامخواهی دادسرای استان تبریزورضاازحکم برائت متهمان وارسال پرونده به دیوان کشوروتقاضای رسیدگی ماهوی ازطرف دادسرای دیوان کشور،شعبه اول دیوان عالی کشوردرتاریخ 14/3/46بعلت اینکه دلائل وشواهدوقرائن موجوددر پرونده مخالف کیفیات واصولی است که مستنداستنباط دادگاه قرارگرفته ، حکم فرجامخواسته راشکسته ورسیدگی رابشعبه دیگردادگاه جنائی تبریزارجاع نموده است .
شعبه اول دادگاه جنائی تبریزدرتاریخ 25/4/47پس ازچندجلسه تجدید باردیگردرحضورمتهمان ووکیل مدافع آنان به موضوع رسیدگی وبعلت نبودن دلیل متهمان رامجدداتبرئه نموده که بافرجامخواهی دادسرای استان تبریز، باردیگرپرونده به دیوان عالی کشوروشعبه اول ارسال می گردد.شعبه موضوع را اصراری وقابل طرح درهیئت عمومی تشخیص می دهد.
باتشریح جریان واقعه به شرح فوق دلائل زیرعلیه متهمان جلب نظرمی کند. 1- شکایت بانوساراشاکیه واظهارات بی شائبه مشارالیهادر بازجوئی ژاندارمری وتحقیقات بازپرس که جریان واقعه راشرح داده است .
2- گواهی پزشک بهداری مهربان که ایرادجرح باجسم برنده ای به سر شاکیه راتاییدنموده ودرناحیه صورت وسینه آثارزخم وچنگ به وسیله ناخن راتاییدکرده ودرمهبل شاکیه وجودمنی راتاییدوصریحاگواهی کرده است که شاکیه درمعرض عملی به جبروعنف قرارگرفته است .
3- گزارش شماره 2358-20/9/44ژاندارمری مهربان که درقسمت چهارم گزارش شکایت شاکیه بانوساراراتاییدنموده .
4- قسمت آخرگزارش مذکوردایربه اینکه :حسب گزارش مامورین پاسگاه ،واظهارات شخص محمدفرزندعبداله ،متهم دیگرابراهیم شبانه به تبریزرفته بوده است .
5-اظهارات محمددرژاندارمری درمقابل این سوال که :ابراهیم فرزند محمدحسین به کجارفته است ،نامبرده پاسخ داده :شب به تبریزرفته است ،که استنباط عرفی ازاین جمله وجمله مندرج درگزارش پاسگاه که به استناد گزارش مامورتنظیم گردیده ،وازکلمه شب به تبریزرفته است ،شب قبل از تحقیقات وتنظیم گزارش که همان 19/9/49بعدازواقعه است می باشد.
6- وجودچندین فقره استشهادیه درپرونده ،وگواهی اشخاص معین در کلیه آنها،که باخط یک نفرنوشته وتنظیم شده ،ومتن ومفادگواهینامه که عموماعده کثیری ازمردم علیه شاکیه وهمسرش به دورغ شهادت داده اند،خوداز دلائل پرونده علیه متهمان است ،چه آنکه :صرفنظرازاینکه گواهان عمومادر استشهادیه باشاکیه وهمسش اعلام طرفیت کرده اند،اصولامفاداستعلامیه ها بقدری ناشیانه تنظیم شده که متن آنهاعدم صحت آنهارابه اثبات می رساند، ومعلوم نیست این گروه بی ایمان ازکجامی دانند،که رضاهمسرش رازخمی کرده ، واین اتهام رابه دونفرآقایان بانفوذبرآغوش زده اند،وازکجاگواهی منفی می دهند،مااطلاع داریم اینکاررامتهمان نکرده اند.
هفتم - گواهی ادریس برادربانوسارا،شاکیه براینکه :متهم ابراهیم درزمان وقوع حادثه دربرآغوش نبوده ،باتوجه به اظهارات بانوسارابه اینکه بامشارالیه اختلاف مالی ودعوی ارث دارد،مخدوش است ،وبعلاوه دعوت وحضورنامبرده نزدآقای بازپرس بنابه لایحه ای بودکه وکیل محمدنوشته ودرآن شهادت ادریس به این مطلب که رضاقصدکشتن همسرش ساراراداردوسنگ قبربرای اوتهیه می کرده صورت گرفته ولاغیر،ولی این شخص نزدبازپرس علاوه برادای توضیح درموردگواهی ،بدون اینکه نسبت به بودن یانبودن ابراهیم در تاریخ وقوع حادثه درقریه برآغوش ازاوسئوال بشود،یکمرتبه دنباله مطلب اعلام کرده :ضمنامن در17/9/49ابراهیم رادیدم که به شهرتبریزمی آمد،ودر تاریخ واقعه درده نبوده است .
8- گواهی شش نفرگواه زن که هیچگونه ایرادوجرح موجهی برآنهاوارد نشده ،وعموماگواهی داده اند:ابراهیم درزمان واقعه دربرآغوش بوده است
9-اظهارات اولیه محمدنزدمامورپاسگاه وبازپرسی وتحقیقات اولیه حاکی است که هیچگونه اختلاف وغرض بین اووشاکیه وجودنداردولی بعداادعا کرده که ،پسرشاکیه برادرزاده اوراکشته است .
درخاتمه لازم میدانداین مطلب رایادآورشودکه هیچیک ازادعاهاو مطالبی که متهمان دردفاع ازخودعلیه شاکیان اظهارواعلام کرده اند،ثابت نگردیده ،وادعای محض بیش نیست .اولادرموردسن شاکیه مشارالیهاخودرا 35ساله معرفی کرده ،وخلاف آنهم ثابت نشده ثانیاادعای متهمان ووکیل آنان به اینکه :شاکی سابقه ای شبیه همین مورددرژاندارمری دارد،بهیچوجه مدلل نگردیده ،واگرادعای آنان مقرون به واقع بود،می توانستندکلاسه پرونده رادر دادسرااعلام داشته ،وسابقه رابنظرقاضی تحقیق برسانند.وثالثاحتی درمورد اینکه فرزندشاکیه دختریکی ازبستگان متهمین راکشته وبه حبس ابدمحکوم شده باشد،نیزهیچگونه دلیل ومدرکی درپرونده به چشم نمی خورد،وشاکیه و همسرش هم درتحقیقات خودابدااین موضوع راتاییدنکرده اند،واگرهم این موضوع صحت داشته باشدخوددلیلی است علیه متهمان به اینکه ،احتمالابه قصدانتقامجوئی ،نه صرفاشهوترانی ،مبادرت به این عمل غیرانسانی کرده باشند.
آنچه که بامطالعه دقیق اوراق پرونده می توانداستنباط کردنفوذ متهمان بخصوص ابراهیم درمراحل تحقیق ورسیدگی می باشد،چه آنکه ژاندارمری مهربان درابتدای امرباکمال دقت وبی نظری به موضوع رسیدگی وگزارش واقعه رابه دادسراداده ،شکایت بانوساراراتاییدمی کند،ولی پس ازپیدایش ابراهیم ،رئیس پاسگاه نه تنهادررسیدگی وتحقیقات سعی می کندجانب اورا رعایت نماید،بلکه شخصادرمسجدجامع حاضرواستعلامیه بلندبالائی باانگشت وامضاء37نفربه نفع وی تهیه نموده ،ورضای بدبخت راکه حیثیت وآبروی اواز بین رفته بوده ،به عنوان مشتکی عنه ،حسب شکایت ابراهیم به دادسرای تبریز اعزام میدارد.باکمال تاسف سایه این اعمال نفوذبراقدامات بازپرس دادسرای تبریزنیزبه چشم می خورد،زیراآقای ابراهیم که متهم به هتک ناموس وایرادجرح باچاقوبوده ،وتنهااتهام دوم او،برطبق بندج ماده واحده قانون مجازات لغوشلاق مصوب 1344،کافی بربازداشت وی بوده ،پس ازفقط 20روز، باقرارالتزام آزادگردیده ،وتاکنون که بیش از5 سال ازجریان واقعه می گذردوپرونده درجریان است ،همچنان آزادمی گرددوبردستگاه عدالت می خندد.
معلوم نیست وقتی که آقای بازپرس اتهام ابراهیم رابرهتک ناموس و ایرادجرح باچاقومحرزدانسته ،وقرارمجرمیتش راصادرمی کند،چگونه ازبند جماده واحده لغومجازات شلاق تخلف ورزیده ،ازبازداشت متهم خودداری می نماید،دادستان کل کشور- عبدالحسین علی آبادی "
مشاوره نموده به اکثریت چنین رای داده اند:

مرجع :
1 آرشیوحقوقی کیهان
مجموعه رویه قضائی صفحه 190 تا 207
آراءهیات عمومی دیوان عالی کشور
سال 1349 چاپ سال 1350

2 مجموعه موازین قضائی ، جلددوم
ازانتشارات حسینه ارشاد ، چاپ اول ، تابستان 1363
صفحه 197 تا 214
15
نوع :
آراء و نظریات
شماره انتشار :
242
تاریخ تصویب :
1349/12/19
تاریخ ابلاغ :
دستگاه اجرایی :
موضوع :